X
تبلیغات
علیرضا الیاسی

علیرضا الیاسی

سیب از جاذبه ی تو به زمین افتاده

سلام


دیگر نوشت ها:

فقط زن ها هستند که فیلم های پورنو را تا آخر نگاه می کنند.چون می خواهند بفهمندکه در نهایت،آن دو نفر باهم ازدواج میکنند یا نه

                     صفحات گرامافون/حبیب محمدزاده

دیگر نوشت ها:

گیج شدم و زل زدم به پاهاش.اولین چیزی که موقع تولد توجهم را جلب کرد پا بود.ولی آن موقع داشتم زور می زدم که بیام بیرون.از اون به بعد هم با این شانس نکبت دارم در جهت مخالف زور می زنم...

                          عامه پسند/چارلزبوکفسکی


خودنوشت ها:

او

کلید همه ی قفل ها را دارد

ولازم نیست

ما برای باز کردن درهایی که

کلیدشان را گم کرده ایم

کلید ساز بیاوریم

در اتاق را که میبندیم

باید مطمئن شویم

او در اتاق نیست

او اگر بخواهد وارد اتاق شود

در نمیزند

و اگر بخواهد خارج شود

در را قفل می کند

ما

متوجه رفت و آمدش نمیشویم...


خودنوشت ها:


از گفتن جوک های با مزه در گوشت

از گریه هایی که نکردم توی آغوشت

از  هر ادایی که برای تو در آوردم

 گفتی بمیر و...! من برایت واقعا مردم

از هر خیابانی که افتادم به دنبالت

خوشحال بودم !چند روزی خوب شد حالت

از تاکسی در بستی ام تا کافه ی ژاندارک

 از اول بد مستی ام تا کافه ی ژاندارک

از علت تاخیر هم چیزی نپرسیدن

تا  بی هدف هر روز را در شهر چرخیدن

از ترشی وشیرینی  آلوچه هایی که ...

تا لذت  بوسیدنت درکوچه هایی که...

از آب خوردن های باتو توی یک لیوان

 تاپارک های  از نفس   آلوده ی تهران

از عطر گیر افتاده در پیراهن تنگ ات

 جلب توجه کردنت با لاک خوش رنگ ات

از بازی  با خودنویس  کاملا شیک ات

از  ژست  های بیش از اندازه رومانتیک ات

از آنهمه تاکید  بر شعری که می خواندم

اصرار بر تکرار هر شعری که میخواندم

از دود سیگاری که در دست تو روشن بود

تا فندکی که کادوی ناقابل  من بود

از  آسمان بی پرنده!تا زمین خوردن

از زهر ماری که درون آستین...! خوردن

از رفتنت!تا دست در دست کسی دیگر

از حلقه ای که بود بر دست کسی دیگر

از زجرهایی که مرا دادید وخندیدید

 رفتید ودنبال هم افتادیید وخندیدید

از اینهمه آرامش بی حد و اندازه

بعد از هم آغوشی ات با یک آدم تازه

ازپشت خط گوشی هر بار خاموش ات

تا هدفونی که کفر می گوید درگوش ات

از درد!کل تخت را  در خود فرو کردن

هی گریه! گریه!  گریه! در زیر پتو کردن

از دوستت  دارم شنیدن های اجباری

تا  فکر اینکه عاشقانه دوستش داری

ازسر نهادن های تو بر روی  زانویش

تا پشت هم بوسیدن و بوسیدن رویش

ازعشق ! باهم شیطنت هایی که می کردید

بر روی هم رفته غلط هایی که می کردید

از عکس توی جعبه ی آرایش ات بودن

از جنس موی مرد روی بالش ات بودن

از صف کشیدن  روبه روی دست شویی ها

تا دست شستن از تو توی  دست شویی ها

ار ارتباط عشقی ام!دل پیچه اش ماندو...

تا هیچ وپوچی که برای نیچه  اش ماندو...

ازماجرای  رفتن تو روی اعصاب...

تا رگ زدن با تکه های شیشه نوشابه

از  نا امیدی! قرص خوردن های پی در پی

تا سر به زیر آب بردن  های پی در پی

از ژیلت یکبار مصرف توی حمامم

 تا  کاسه ای  از زهر ! روی سفره ی شامم

از بوی بنزی سوختن در کنج انباری

تا تل خاکستر درون زیر سیگاری

از پشت بامت بر حیاط خانه افتادن

خود را میان باغچه با بیل  جا دادن

از شیرگاز نیمه باز آشپزخانه

تا سیم برق چند فاز آشپزخانه

ازقصد! خودرا زجر دادن های  لذت بخش

تا حس بیزاری  از  این دنیای  لذت بخش

تا گوشه گیری ها  به رغم بیش فعالی 

تا زنده بودن   در اتاقی از هوا خالی

تا پختگی هایی که آتش خامشان  می کرد

تا زخم هایی که نمک آرامشان می کرد

تا خاطراتی که برایم آخرش غم بود

تا  اشک هایی که درون  چشم هایم بود

هر لحظه مرگ از من به سرعت دورتر میشد

 تا زندگی از مرگ هم پر زورتر میشد...


پانوشت ها:!!؟؟؟!!؟؟!؟!؟!!؟!؟!؟...

فعلا

نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم آذر 1391ساعت 19:49 توسط علیرضا الیاسی| |

سلام


1:غیر از من ها


هرمزاری علیرضا دارد/کل این قبر ها به نام من اند

                                                           (علیرضا آذر)

من مش حسن نیستم؛ من گاو مش حسنم!

                                                    (گاو/داریوش مهرجویی)


رابرت دنیرو: تنهایی همه جا توی زندگی دنبال من بوده. توی کافه ها ، توی ماشین ها ، پیاده رو ها ، فروشگاه ها ، همه جا. هیچ راهی برای فرار نیست. من مرد تنهای خدا هستم 

                                                    (راننده تاکسی/مارتین اسکورسیزی)


زندگی بدون صدقه هفتاد تا بلا دارد.سیگارم را با فندک ماشینی که رفتم توش(از شیشه ی رو به روی راننده)روشن کن.قسمت نشد خودم بکشم.کبریت را باد برد.ماشین را برایت نگه داشتم تا جنازه ام را ببنی و اصلا چه طور سیگارم را،طوریش نشد؟شاید برای اعصابت خوب است،بکش.

                                                              (مونالیرای آقای بن لادن/حبیب محمد زاده)

2:من ها


هیچ زنی نمی تواند

سیگار کشیدن مردی را

تماشا کند

که سال ها پیش

ترکش کرده است...

                            (خودم)


قلبم هیروشیماس/ بمبای اتم توو من منفجر میشن

هی گازای خردل/ تووی ریه های من منتشر میشن

فکرام پیچیده ان/ به خاطر اینه موهام فر میشن

چیزی نمی فهمم/ وقتی که سلولام از درد سر میشن

اونقدر بیمارم/ که حتی قرصامم دارن مضر میشن

                                                                        (ع.ا)

                                                  (علیرضا الیاسی)

 

این دوستان هم به روز اند
: حتما سر بزنید

حمیــدرضا ظرافت

مریــــــم هاشم پور

پریسا امــــامی

 مجــتبا حیدری

نجـــــمه بانشی

امیـــدرضا قاسمی

مرسی که هستین...

فعلا...

نوشته شده در سه شنبه هفدهم مرداد 1391ساعت 1:41 توسط علیرضا الیاسی| |

گوشیمو دزدیدن!

دوستان عزیزم

شماره هاتون و برام بذارین!

تا زیاد تنها نمونم!

...

نوشته شده در دوشنبه چهارم اردیبهشت 1391ساعت 2:30 توسط علیرضا الیاسی| |

hi/ سلام!عیدی که گذشت مبارک

۱

فریاد و فغان و گریه و ناله و آه

این ها هوس اند و عشق چیز دگر است!

(واله داغستانی)

۲

تو اولی نیستی ، من با خیلیا عاشقیت داشتم ...اما دیگه تا وقتی پیش آقام خاکم کنن ، خود خودتی اگه اولی نبودی اینو بدون آخری هستی ...
 
(بهروز وثوقی  - سوته دلان (علی حاتمی))

۳

زن ها تا وقتی عاشق نشده اند ؛ بهترین روان کاوها هستند ؛ ولی بعد از اون تبدیل میشن به بهترین بیماران روانی.

(طلسم شده ـ آلفرد هیچکاک)

۴ 

- ولی آخه چرا جدا بشیم؟ ما می تونیم تمام عمر با هم خوشبخت باشیم.
- وقتی دو نفر این جور که تو می گی به هم بچسبن عاقبت کارشون به اونجا می کشه که اتومبیل و خونه می خرن و کار و کاسبی و بچه و این جور چیزها راه می اندازن. اون وقت دیگه رابطه شون عشق نیست. اسمش می شه زندگی.

(خداحافظ گری کوپر ـ رومن گاری)

۵

اگر می‌خواهی ترکم کنی
لبخند را فراموش نکن
کلاه می‌تواند از یادت رود
دستکش، دفترچه‌ی تلفنت
هر آن چیزی که باید دنبالش برگردی
و در ناگهان برگشت گریانم می‌بینی
و ترکم نمی‌کنی

اگر می‌خواهی بمانی
لبخندت را فراموش نکن
حق داری زادروزم را از یاد ببری
و مکان اولین بوسه‌مان
و دلیل اولین دعوای‌مان
اما اگر می‌خواهی بمانی
آه نکش
لبخند بزن . . .

بمان !

(از : هالینا پوشویاتووسکا(لهستانی) ـ ترجمه از : علیرضا دولتشاهی)

 

 

و اما خودم:

۱

آب/ مرگ را/به رویش می آورد

 

۲

بی تو روزگار من سیا شده

می بینم روزای نابودیمو

کاش میشد بیایی و برداری

از رو چشمام عینک دود یمو!

 

۳

با اینکه دیدند از تو خیلی بی وفایی ها

هر بار می گردند دور تو فدایی ها

 

هرجا که جمعی گرد هم هستند بحث توست

هستی دلیل اصلی گردهمایی ها

 

قد بلندت مثل زن های اروپایی است

چشمان بادامی ات مثل آسیایی ها

 

گم میشود در شهر هرکس که شبیه توست

پیدا شوی کم میشود آدم ربایی ها

 

روی زبان توست ترک _پارسی گوی_این

دعوای بین ترک ها و آریایی ها

 

از چشم هم افتاده بودند اولش،بعداـ

افتاد بین نادر و سیمین جدایی ها

 

فهمیده ام این زندگی جای رسیدن نیست

آنقدر که دنیا پر است از نارسایی ها

 

آنقدر ماهی که به دنبال تو می آیند

هر بار بر روی زمین آدم فضایی ها

.

.

.

فعلا...!

 

نوشته شده در سه شنبه پانزدهم فروردین 1391ساعت 2:13 توسط علیرضا الیاسی| |

 

زندگی

قطاریست که از روی من رد شده

قطاری که

تعداد واگن هایش را

نمی توان شمرد

.

.

.

 

نوشته شده در جمعه بیست و یکم بهمن 1390ساعت 3:16 توسط علیرضا الیاسی| |

 

  

نوشته شده در جمعه بیست و نهم مهر 1390ساعت 14:22 توسط علیرضا الیاسی| |

 

نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم تیر 1390ساعت 19:32 توسط علیرضا الیاسی| |

 

ای کاش این اندازه خودخواهی نمی کرد

من را بدون همسفر راهی نمی کرد

با اینهمه او دختر دلخواه من بود

هرچند هرگز کار دلخواهی نمی کرد

مانند تنگی قلب من بازیچه اش شد

این شیطنت را گربه با ماهی نمی کرد

تصمیم بر رفتن گرفت ای کاش پایش

او را در این تصمیم  همراهی نمی کرد

ای کاش او مانند موهای بلندش

در حق من اینقدر کوتاهی نمی کرد

 

نوشته شده در شنبه چهاردهم خرداد 1390ساعت 15:50 توسط علیرضا الیاسی| |

                   
نوشته شده در دوشنبه نوزدهم اردیبهشت 1390ساعت 14:45 توسط علیرضا الیاسی| |

 

 

نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم اسفند 1389ساعت 14:55 توسط علیرضا الیاسی| |

Design By : Night Melody